هفته معلم مبارک
۱:زندگينامهي محمد علي آزادیخواه
محمدعلی آزادیخواه در سال 1323 در روستای دولتآباد قهستان سیرجان چشم به جهان
گشود و دورهی تحصیل ابتدایی خود را در سعادتآباد به پایان رساند .او تا پایان سال سوم
دبیرستان(کلاس نهم قدیم)در سیرجان بود و از مهر 1341 برای ادامهی تحصیل در دانشسرای
کشاورزی به کرمان رفت و بعد از دو سال فارغالتحصیل شد و از آن پس به مدت ده سال
در دبستانهای سیرجان و اصفهان مشغول به تدریس شد. در سال 49 دیپلم ادبی را به
صورت متفرقه گرفت و همان سال برای ادامهی تحصیل در رشتهی جغرافیا راهی اصفهان
شد و در بهمن 52 فارغالتحصیل گردید و از مهر 53 دردبیرستانها و دانشسرای مقدماتی
سیرجان مشغول به تدریس دروس جغرافیا، ادبیات فارسی و ادبیات کودکان شد. اولین اثر
او در زمینهی ادبیات کودکان و نوجوانان به نام «پرستوهای دره پیچاب» در سال تحصیلی
53-52 به چاپ رسید که در این زمینه پر فروشترین کتاب سال آن زمان بود. درهمین سال
نیز «افسانهی نامی و کامی»، «دوستان جنگل شاد» و «تبر مشهدی باقر» به چاپ رسید.
در فاصلهی سالهای 53تا58 کتابهای «قصههای گرگ و میش»، «قصه جنگل»، «بچهها
بیدارند» و «مرادو» را به چاپ رساند. او اولين مجموعهداستان كوتاه خود را نيز به نام
"كوتولهاي در تنگ" در سال 1381 به چاپ رساند. از سال58 تاکنون نوشتههای پراکندهای
در زمینههای مختلف در نشریههای مختلف مانند:ماهنامهی فروهر، نامهی فرهنگ ایران،
ادبستان، ماهنامهی آبزیان و ويژهنامهي حروف منتشر کرده است. او نويسندهي ستون
ثابتي نيز در هفتهنامهي نگارستان است كه در آن كاريكلماتورهاي خود را منتشر ميكند.
كتاب مرادوي او در سال 1384به چاپ دوم رسيد و در همان سال ازسوي ادارهي كل فرهنگ
و ارشاد اسلامي كرمان به عنوان كتاب سال استان برگزيده شد كه مقدمهاي بود براي
كانديدا شدن اين اثر در كتاب سال كل كشور. و سرانجام در16بهمن 1385 كتاب مرادو به
عنوان كتاب برگزيدهي سال 1385 كل كشور اعلام گرديد.
۲:من این افتخار رو داشتم که دانش آموز ایشون باشم و این شعر یکی از بهترین درس هایی
ست که به من آموختن(البته این شعر از آثار ایشون نیست):
من سرودی تازه می خواهم
جنبشی٬ شوری ٬ نشاطی ٬ نغمه ای ٬ فریاد هایی تازه می جویم
من به هر آیین و مسلک کو٬ کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر
من امیدی تازه می خواهم
افتخاری آسمانگیر و بلند آوازه می خواهم
کرم خاکی نیستم اینک تا بمانم در مغاک خاک
نیستم شبکور کز خورشید روشنگر بدزدم چشم
آفتابم من که یکجا٬یکزمان ساکت نمی مانم
جویبارم٬من که تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست
موج بی تابم که بر ساحل صدف های پری می آورم همراه
کرم خاکی نیستم٬من آفتابم
جویبارم ٬موج بی تابم
گردن من زیر بار کهکشان هم خم نمی گردد
زندگی یعنی تکاپو
زندگی یعنی هیاهو
زندگی یعنی شب نو٬روز نو٬اندیشه ی نو!
زندگی یعنی غم نو٬حسرت نو٬پیشه ی نو
زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد
زندگی بایست یکدم "یک نفس حتی"
ز جنبش وا نماند
گر چه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد
زندگانی همچنان آب است
آب اگر راکد بماند ، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گیرد
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند
مرغکان شوق در آیینه ی تارش نمی جوشند
آب راکد نیستم من
من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاطش نهان باشد نمی خواهم
من سرودی تازه خواهم خواند کش گوش کسی نشنیده باشد
قلب من با هر تپش یک آرمان تازه می خواهد
آن من درمانده و ساکت،من خاموش،نیم دیگر..!
۳:چند کاریکلماتور از استاد آزادیخواه:
* از چشم گربه , پرنده خوشمزه ترین میوه درخت است .
* نابغه ها میوه های کمیاب درخت آدمیزادند .
* هیزم مصیبتی از گیاه است که همیشه می سوزد و دود روح دردآلودش است .
* همه می گویند حرف آخر سکوت فریاد است .
* تا ماهیگیر زرنگی نباشی به زودی در نمی یابی که طعمه همان چیزی است که قلاب را
قابل خوردن می کند .
* کور این حُسن را دارد که کسی را چشم نمی زند .
* چشم خماری معتادها , تخصصی است در چشم خواباندن بر همه چیز زندگی !
* کوتاهترین فاصله را تا مقصد مسافری دارد که لبریز از شوق رسیدن است .
* ناپختگی راهی پیش پایت می گذارد که باقی مانده ات باید بنشیند برایت زار و زار گریه کند .
* ماهی از ارتفاع صفر متری هم روی زمین بیفتد می میرد .
* بیچاره آدم ساده لوح به کار همه کس , همه جا می آید ؛ جز به کار خود حیرانش !
شد ۱۵!
۱۵ساله که نیستی
نمی دونم غمم و چه جوری بیان کنم...
دلتنگتم و محتاج...محتاج مهربونیات آرامشت ....وجودت
این روزا بیش از همیشه جای خالیت و حس می کنم دلیلش و تو میدونی...
یه عضو جدید..که شبیه تواِ...و برای گذروندن این روزا به دلگرمیه تو نیاز دارم
روزامون بی تو اما به یاد تو میگذره
کاش میشد بنویسم به امید برگشتنت
و شعری از عموی بزرگوارم : احمد امیرماهانی
پشتم شکست از غم مرگ برادرم
سوزد دلم ز غصه سپندی بر آذرم
اسفند پار همدم من بود ای دریغ
اسفند شد دوباره نباشد برادرم
دائم به فکر باغچه بود و گل و گیاه
گلدسته های اوست بهین یاد خاطرم
لاغر به جسم بود و لی روح او بزرگ
بی اعتنا بغیر خداوند قادرم
او بود اهل حق و صداقت بحق حق
با بی نیازی از همه این است باورم
تنها به خاک رفت ولی روح پاک او
باشد ندیم خواهر و بابا و مادرم
افسوس می خورم که چرا دست روزگار
از من گرفت زود مهین یار و یاورم
جز نزد همسرش که بود مظهر وفا
هرگز نکرد ناله و آه این دلاورم
از دشمنان خویش نما جورها کشید
اما نکرد شکوه از آنان بهادرم
آرام و پاک جانب معبود خود شتافت
من را به خود گذاشت معین و مشاورم
دنیا نه جای ماندن نه جای زندگی ست
در انتظار باش که من هم مسافرم
..
دوشنبه ۱۶/۱۲/۷۲
روحت شاد